روزی از روزها ،
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد ،
اما می خواهم هر چه بیشتر بروم .
تا هرچه دورتر بیفتم ،
تا هرچه دیرتر بیفتم ،
هرچه دیرتر و دورتر بمیرم .
نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آن که می توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم ،
همین.
نه ، من هرگز نمی نالم .
قرن ها نالیدن بس است .
می خواهم فریاد کنم .
اگر نتوانستم ، سکوت می کنم .
خاموش مردن بهتر از نالیدن است .